تبليغاتX
بانو هستی

بانو هستی

گپ و گفت هستی و بهزاد

گوگولی من ! رفتم تا بعد از تاسوعا و عاشورا . دوشنبه می آم این جا .
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 8:28  توسط هستی / بهزاد 

وااااای ! من رو کشت ؟ آرزو به دل از دنیا رفتم !
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 15:54  توسط هستی / بهزاد 

اوهو.....

اگه بفهمه.... می کشتت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 14:39  توسط هستی / بهزاد 

خب همین دیگه . من که بابات نیستم . من چیزتم . باید گوش کنی .
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 7:54  توسط هستی / بهزاد 

من بابام هم بهم نمی گه چی کار کن چی کار نکن....

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 15:36  توسط هستی / بهزاد 

اول اینکه : جای من سبز ! دوم اینکه : هندونه جای من خوردی یا نه ؟ سوم اینکه : نامرد ! با اجازه ی کی قلیون کشیدی ؟ من که یادم نیست گفته باشم . اول زندگی زناشویی بخوای بدون هماهنگی با من کاری کنی ... طلاق ت می دم - آ !

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:39  توسط هستی / بهزاد 

آره خیلی خوب بود

دومادا ریختن ....کلی گفتیم و خندیدم و انارو هندونه خوردیم و فال حافظ گرفتیمو

قلیون کشیدیمو....

ساعت ۳ به زور بیرونشون کردیم

خوب بود خوش گذشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:10  توسط هستی / بهزاد 

یلدا . اسم قشنگیه . شب قشنگیه . امیدوارم بهت خوش گذشته باشه ... دیشب . امیدوارم به آرزوت برسی . امیدوارم تو و خونواده ت همیشه سالم و سرحال باشین . امیدوارم یه ذره هم به ما برسی جان دل !

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 7:53  توسط هستی / بهزاد 

بذار شب بشه ...چه خبره ...ازحالا

اره امسال شب یلدای شلوغی درایم

دومادا دو تا شدن...

ارازل می ریزن خونمونو بریزو بپاش.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 13:38  توسط هستی / بهزاد 

هی ! راستی ! یلدات مبارک ... عزیزم ! داری هندونه می خوری ... یه قاچ هم از طرف من بخور !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 13:22  توسط هستی / بهزاد